ساعت 2 صبح روز دوشنبه 22 بهمن است.سالگرد پیروزی انقلاب که پدرانمان برایمان به ارمغان آوردند.پیاده به میدان بوعلی میروم.هوا سرد است و برف باریده.مردم میگویند خدا لطف کرده برکت را رسانده «احتمالا به برکت نماز شکر بود که حالا خدا جبران کرده است» (مردی مومن در تاکسی می گفت).
به میدان بوعلی رسیدم .سکوت همه جای این شب روشن را فراگرفته بود (به قول سهراب: فتح یک شب به دست سکوت) برف باریده و زمین یخ زده .سگی را دیدم که دور میدان پرسه می زد،تعجب کردم که سگهای دانشگاه اینجا چه میکنند.یاد ادبیات دبیرستان افتادم که میگفت:سنگها را بسته اند و سگها را باز.
برف باریده،داخل میدان شدم، برف های روی چمن به هم ریخته بودند ،گویا مردم برف بازی کرده بودند،شاید هم برف با آنها بازی کرده بود.
آسمان، همه جای همدان را از برف پر کرده بود،به یک میزان، به قولی عدالت برفی رعایت شد. اما چه کسانی از این عدالت سهم داشته اند،آری کسانی که بی هیچ دغده ای از خانه گرم خود بیرون آمده تا کمی هم سرما به خواندن ادامه دهید »





